مثل نیلوفر
روزهای زیادی می گذرد از وقتی که قرار شد دیگر عشقت نباشم و عشقم نباشی, اما هنوز اسمت "عشق" من است..!  
قالب وبلاگ
نويسندگان
آخرين مطالب

مــےכانـــم روزے تـــو مـرا כر آغــوش خـواهــے گـرفـﭞْ…


پـشـیمــــاטּ و بـا چشمــانــے پُــر از اشـڪ…


خــوכم را ڪـﮧ نــﮧ (!)


عـڪـωـــم را…!


عـڪـωـــے ڪـﮧ ڪنــارش نـوشــﭡــﮧ اسـﭞْ:


” یـڪ هفــﭡـــﮧ گـذشـﭞْ…

 

[ دوشنبه پنجم خرداد 1393 ] [ 11:15 ] [ امیر ]

لبخندت …


دنیایم را تغییر میدهد


کافیست بخندی تا ببینی


چگونه در سردترین فصل سال


گل از گلم می شکفد

[ یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1393 ] [ 14:17 ] [ امیر ]

کاش می فهمیدی

برای این که تنهایم ، تو را نمی خواهم


برعکس


برای این که میخواهمت ، تنهایم . . .


[ دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1393 ] [ 15:1 ] [ امیر ]

کآش فقط بودی...


مثل قدیم...


که وقتی از رفتنت بغض میکردم...


بغلم میکردی و میگفتی...


عینکتو بردار...


ببینم چِشآتو...


منو نیگآ کُن...


منم بهانه میاوردم و به اصرارت یه باردیگه میدیدمت...


حتی با چشای پراز اشک که تصویرتو تار کرده بود....

اما نیستی ....

[ دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1393 ] [ 14:49 ] [ امیر ]
دود سيگار كفاف نمی دهد...!


 دوسیبی چاق كن رفيق...!


خاطره ها سنگینند..


[ دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1393 ] [ 12:51 ] [ امیر ]
مردها خیلی هم خوبند...

دوست داشتنی و مهربان...

عاشق محبت واقعی...

گاهی وقت ها مثل یک بچه از ته دل خوشحالند...

و گاهی مثل یک پیرمرد خسته...

اکثرشان تنهایی را تجربه کرده اند...

تعدادیشان درد کشیده اند...

و خیلی ها غم هایشان را در وجودشان ریخته اند...

خیلی از اشک ها نگذاشته اند از چشمانشان بیرون بریزد...

مردها تنها میروند و قدم میزنند تا یادشان نرود قدم هایشان چقدر باید محکم باشد...

همان هایی که اگر عاشق شوند

برایت شاملو میشوند... ، بیستون میکنند...

و تو بهشت را روی زمین خواهی داشت...

آری این ها مرد هستند...

[ یکشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1393 ] [ 11:5 ] [ امیر ]
میدانی ؟


سنگ دل ترین آدم دنیا هم که باشی ،


یک آن یاد کسی روی قفسه ی سینه ات سنگینی می کند . . .


آن گاه فقط یک نفس عمیق می کشی تا سنگ کوب نکنی . . .

[ یکشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1393 ] [ 11:3 ] [ امیر ]
نمی شود دوستت نداشت ...


لجم هم بگیرد از دستت,


نهایتش این است که


دفترچه خاطراتم پر از فحش های عاشقانه می شود ...

[ یکشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1393 ] [ 10:56 ] [ امیر ]
ارام باش رفيق!


هيچ گرسنه اي باقي نميماند.......


شك ندارم همين روزها همه مانند من سير ميشوند از زندگي!!!!!!!!!!!

[ شنبه بیستم اردیبهشت 1393 ] [ 16:24 ] [ امیر ]
بیا کلاغ،


میرسانمت!


من،


به آخر قصه،


نزدیکم....

[ شنبه بیستم اردیبهشت 1393 ] [ 15:47 ] [ امیر ]

دارم فکر می کنم


چقدر خوب می شد



نزدیک صورتم نفس می کشـیدی


می دانی؟



من رک تر از آنم


که نبوسمت...

[ سه شنبه شانزدهم اردیبهشت 1393 ] [ 13:33 ] [ امیر ]

چــــه خـوبه تو "بــــازی"زندگی


عشقــــــت بیـــــاد دستتـــو بگـــــیره


بگه "من و عشقم باهم" "شماهام همه باهم"


اونوقته که دیگه هیچ چیز نمیتونه


خستت کنه


حتی جنگیدن با تموم دنیا...

[ سه شنبه شانزدهم اردیبهشت 1393 ] [ 13:23 ] [ امیر ]
چه کار به حرف مردم دارم . . . !

زندگی من همین است . . .

شب که می شود عاشقانه ای می نویسم . . .

خیره می شوم به عکست و با خودم فکر می کنم . . .

مگر می شود 【تــــــــــو】 را دوست نداشت !?

[ سه شنبه شانزدهم اردیبهشت 1393 ] [ 13:14 ] [ امیر ]
مردانی را میشناسم که هنگام عصبانیت داد نمیزنند!

ناسزا نمیگویند

نمیشکنند

تهمت نمیزنند

"تنها"

قدم میزنند و در خلوت خود فرو میروند و...

خالی میکنند خشم خود را تا, مبادا به کسی که دوستش میدارند کمتر از گل گفته باشند!!!

[ شنبه دهم اسفند 1392 ] [ 16:10 ] [ امیر ]
آهـــــــای فـــلانــی

یادت باشـــــد ...

گاهی خسته است و

ظــاهــرش جــدیست ..

اما دلــی دارد کــه مهربانــی اش

بــه وسعت یــک اقــیانوس اســت !

بــد قــول نیست .. امــا گـرفتار است

بــا او راه بــیا ....!

خــسـته کــه باشد ..

تــنهایش نگــذار ...!

او تنها بودن را نیاموخته

تـــو دار است ..

اما از او بخواه تا حرفایش را بگـوید!

دیووانه نیست

اما یاد نگرفته مواظب خودش باشد

او تـمام دنــیای من است ...

مــبادا بــــیازاریش ...

........

[ شنبه دهم اسفند 1392 ] [ 16:8 ] [ امیر ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خدایا...
دهانم را بو کن!
...ببین...
بوی سیب نمیدهد!
من دیگر حوایی ندارم که برایم سیب بچیند!
میدانی آدم بدون ِحوایش چقدر تنها میشود؟
میدانی محکوم بودن چقدر سخت است؟
وقتی که گناهی نکرده باشی و حتی سیبی را نبوییده باشی...؟
میدانی حوای بعضی از آدم هایت میگذارند و میروند؟
میدانی که میروند و جلوی چشم آدم، حوای دیگری میشوند؟
نمیدانی......
تو که هیچ وقت حوا نداشته ای!
ولی اگر میدانی و باور کرده ای خستگی ام را
این آدم را ببر پیش خودت...!
خسته ام از زندگی....
...دهانم را بو کن...
...ببین...
بوی سیب نمیدهد...
خسته ام خدایا....
حتی از............
  • صدرا آپ
  • بک لینک
  • آنکولوژی
  • قالب پرشین بلاگ
  • كد ماوس

    
  • انجمن